بدون عنوان
نانازی وفتی رفتیم دریاچه رو نماشا کنیم تو اصرار کردی که بریم قایق سواری و ما هم بردیمت خیلی باحال بود تو هم دوست داشتی و اصلا دوست نداشتی که پیاده بشیم وقتی که داخل قایق بودیم مرغابی ها دنبالمون میومدن و تو هم ذوق زده شده بودی و همش اونهارو به ما نشون میدادی. ...
نویسنده :
مریم
19:13
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
جیگر مامانی تو پفک خیلی دوست داری ولی ما بهت زیاد نمیدیم چونکه خوب نیست ولی بعصی اوقات خیلی اصرار میکنی این روز هم از اون روز هاست و وقتی میبرمت مغازه تنها چیزهایی که دوست داری برات بگیرم پفک و بستی و اب پرتقال هستش. ...
نویسنده :
مریم
18:59
بدون عنوان
عزیز دلم صبح که از خواب بیدار میشدی میرفتی تو حیاط ودو چرخه سواری میکردی. ...
نویسنده :
مریم
18:53









