سلام یکی یدونه مامان این نوشته ها تقدیم به کسی که نامش در بهار من ویادش در اندیشه من و قلب من هستش . عزیزم .نفسم چند روز پیش رفتیم شمال مسافرت خونه مامان جون کلی تو خوشحال شده بودی و اونها هم از دیدن تو واقعا خوشحال بودن.تو مامان جون و بابابزرگ رو خیلی دوست داری و اسمهای همشون رو بلدی و شناخت کامل داری و دائما تو رو بغل میکنند و باهات بازی میکنند و تو از اونها جدا نمیشی وهر جا که برن تو هم باهاشون میری .و دنبالشون گریه میکنی .و بهشون محبت میکنی ومدام میبوسی و نوازشون میکنی . رامیان که بودیم هوا خیلی عالی بود و تو هم با فرناز جون همش تو حیاط بازی میکردین و از هم جدا نمیشدین .کلی روحیمون عوض شد و خستگیمون در رفت و خیلی خوش گذشت وراستی ...