یاسین جونیاسین جون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

عشق مامان و بابا

رفتن به شهر بازی

1391/10/8 1:32
نویسنده : مریم
103 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازنینم

الان ساعت 1 نصف شب هستش و تو خوابیدی ومن و بابایی بیداریم  .خیلی خسته شدی مامانی گلم .امروز سه تایی خونه بودیم ومن تعطیل بودم شب قبلش تا دیر وقت بیدار بودیم و با هم بازی میکردیم به خاطر همین تا ظهر ساعت 1 خوابیدیم تا سرحال بیدار شیم .بعد از ظهر با بابایی تصمیم گرفتیم که ببریمت بیرون تا حال و هوات عوض بشه .بردیمت سرزمین عجایب چون تو وسایل بازی رو خیلی دوست داری و هوا هم که سرد شده نمی تونیم زیاد ببریمت پارک که سرما نخوری .اونجا خوشحال بودی وداخل استخر توپ رفتی و با بچه ها بازی کردی و چند تا وسایل دیگه هم سوار شدی .بعدش رفتیم نشاط بابا جون واسمون غذا گرفت و تو هم روی صندلی بچه مثل اقا نشسته بودی و خوب هم خدا رو شکر غذا خوردی چون به علت سرما خودگی اشتها نداشتی وسرحال نبودی.خانم میز کناریمون همش باهات صحبت میکرد و قربونب می رفت وخیلی مهربون بودو داشتیم می اومدیم رفتی وبوسش کردی.خیلی خوش گذشت دست بابا جون درد نکنه.روز خوبی بود

عشقم وقتی کنارت هستم احساسا ارامش می کنم و صبحا که با بوسه های پر از عشقت بیدار میشم بهترین و قشنگترین روز رو اغاز میکنم .تو خیلی شیرین وناز ومهربونی و وقتی تو رو دارم همه دنیا رو دارم

عزیز دلم امیدوارم که حالت هر چه زودتر خوب بشه چون کمی سرما خوردی.

دوست داریم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)