رفتن به شهر بازی
سلام نازنینم
الان ساعت 1 نصف شب هستش و تو خوابیدی ومن و بابایی بیداریم .خیلی خسته شدی مامانی گلم .امروز سه تایی خونه بودیم ومن تعطیل بودم شب قبلش تا دیر وقت بیدار بودیم و با هم بازی میکردیم به خاطر همین تا ظهر ساعت 1 خوابیدیم تا سرحال بیدار شیم .بعد از ظهر با بابایی تصمیم گرفتیم که ببریمت بیرون تا حال و هوات عوض بشه .بردیمت سرزمین عجایب چون تو وسایل بازی رو خیلی دوست داری و هوا هم که سرد شده نمی تونیم زیاد ببریمت پارک که سرما نخوری .اونجا خوشحال بودی وداخل استخر توپ رفتی و با بچه ها بازی کردی و چند تا وسایل دیگه هم سوار شدی .بعدش رفتیم نشاط بابا جون واسمون غذا گرفت و تو هم روی صندلی بچه مثل اقا نشسته بودی و خوب هم خدا رو شکر غذا خوردی چون به علت سرما خودگی اشتها نداشتی وسرحال نبودی.خانم میز کناریمون همش باهات صحبت میکرد و قربونب می رفت وخیلی مهربون بودو داشتیم می اومدیم رفتی وبوسش کردی.خیلی خوش گذشت دست بابا جون درد نکنه.روز خوبی بود
عشقم وقتی کنارت هستم احساسا ارامش می کنم و صبحا که با بوسه های پر از عشقت بیدار میشم بهترین و قشنگترین روز رو اغاز میکنم .تو خیلی شیرین وناز ومهربونی و وقتی تو رو دارم همه دنیا رو دارم
عزیز دلم امیدوارم که حالت هر چه زودتر خوب بشه چون کمی سرما خوردی.
دوست داریم.


رفتن به شهر بازی
