بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
عزیز دلم بعد از ظهرها میارمت بیرون با بچه ها وخرگوش هات بازی میکنی و خیلی دوست داری که با بچه ها توب بازی کنی. ...
نویسنده :
مریم
1:09
مهمونی خونه مانی جون
دلیل بودن من سلام پسر ناناز مامانی الان که این مطالب رو برات مینویسم ساعت ١٢:٥٥ نصف شب هستش و تو خوایی . امروز من تعطیل بودم وتا دیر وقت خوابیدیم چون شب قبل دیر خوابیده بودیم .و ظهر رفتیم خونه مانی جون تا سری بهش بزنیم و تا شب اونجا بودیم و خوش گذشت و تو کلی. با مانی بازی کردی وهمش بغلش میرفتی وبوسش میکردی و خودت وبراش لوس میکردی.و کلی برامون شیرین کاری کردی وما رو خندوندی .از ظهر نخوابیده بودی وشب ساعت ١١ دیگه خودت بالشت اوردی و خوابیدی..و ما هم تو رو همینجوری بغلت کردیم و اوردیم خونه و رو تختت گذاشتیم و لالا کردی عزیزم . خوابهای قشنگی ببینی فرشته مهربون من
نویسنده :
مریم
1:03








