یاسین جونیاسین جون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

عشق مامان و بابا

بدون عنوان

عزیزم بابایی د اشت می رفت  بیرون که خرید کنه و تو هم اصرار داشتی که باهاش بری و اونقدر عجله داشتی که به جای کاپشن خودت کاپشن بابا رو پوشیدی و ما هم که تو رو دیدیم خیلی خندیدیم خیلی یامزه شده بودی عسلم. ...
8 دی 1391

بدون عنوان

نازی من این موتور واقعی خوشگل رو بابا جون برات کادو خریده وقتی تو واسه اولین بار دیدیش واقعا خوشحال شدی و همش دوست داشتی که روش بشینی و دورش می دویدی و نگاش میکردی وبه ما هم میگفتی که نگات کنیم .عروسکم امیدوارم که همیشه بتونیم خوشحالت کنیم و شاد ببینیمت عزیز دل مایی ...
8 دی 1391

بدون عنوان

عزیز دلم اسم این عروسکی که بغلت هستش اسمش زینت خانوم .تو اونو خیلی دوست داری و از همه عروسکات بیشتر بغلش میکنی و شبها که می خوای بخوابی حتما باید بغلت باشه تا خوابت ببره و همش بوس و ناز میکنی ود وست نداری که ناراحت بشه.عسلم امیدوارم نه هیچ وقت خودت ناراحت شی و نه زینت خانوم می بوسمت ...
8 دی 1391

بدون عنوان

جیگر مامان این بلوزی که پو شیدی مامان جون نرگس برات دوخته با چند دست لباس دیگه و چند تا هم لباس زمستونی هم برات بافته و از دایی جون برات فرستاده .خیلی بهت میان و خوشگل میشی و دستش درد نکنه ...
8 دی 1391

بدون عنوان

عشقم تو خیلی گیتار زدن رو دوست داری کلا اهنگ و موسیقی رو و باباجون رو هر شب بهش میگی که برات گیتار بزنه و میشینی وگوش می دی و بعضی وقتها هم باهاش می رقصی.به خاطر همین تصمیم گرفتیم که برات یه دونه گیتار بگیریم که بابایی بهت کم کم یاد بده ...
8 دی 1391