یاسین جونیاسین جون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

عشق مامان و بابا

مسافرت شمال

 پسر قند عسلم چند وقتی هستش که نتونستم برات مطلب بنویسم چون زیاد خونه نبودیم حدودا نزدیک ا ماه.اول که من و شما دوتایی رفتیم رامیان . خونه بابا بزرگ و کلی خوش گذروندیم وتو خیلی خوشحال بودی همش تو حیاط بازی می کردی وباهر کدوم یه سری می رفتی بیرون و دنبال همه گریه می کردی مخصوصا دایی جواد.که ازش جدا نمی شدی و خیلی دوستش داری و اونم تورو واقعا دوست داره عزیزم .با هم مو تور سواری میکردین و کلی بازی های دیگه . بعد چند روز بابا جون هم اومد پیشمون و دیگه بیشتر حال کردیم .با همدیگه میبردیمت بیرون راستی عزیزم یه روز بردیمت نوک کوه که برف زیادی اومده بود و خیلی سرد بود و تو برای اولین بار برف رو از نزدیک حس میکردی و وقتی گذاشتیمت رو برفها خی...
11 اسفند 1391

بدون عنوان

یه دونه مامانی:چند روزی هستش که وقتی بابایی داره کارهاش رو انجام می ده تو هم کاغذ و مداد رنگی می گیری و نقاشی می کشی .و موقع نقاشی کشیدن حتما باید دراز بکشی و قتی این کار رو می کنی خیلی بامزه می شی.به خاطر همین با باباجون رفتیم برات دفترنقاشی و مداد رنگی گرفتیم تا نقاشی بکشی و اون دفتر رو برات یادگاری نگه داریم . خیلی دوست داشتنی شدی عزیز دلم .واقعا با کارهایی که انجام می دی و هر روز کلمات جدید ی که  یاد می گیری و حرفهایی که می زنی و خودت رو برامون لوس می کنی و با اون نگاه مهربون و پر محبتت روحیه به ما میدی که خستگی یادمون می ره . پسر گلم "داری کم کم بزرگ می شی وهمه جیزا رو می فهمی و از اون خدای مهربون که تو روبه ما هدیه داده مت...
25 دی 1391

بدون عنوان

سلام مامانی گلم : این عکس رو مامانی شکوفه رو شاستی زده عکس اقا رادین و اقا یاسین و اقا شوان عزیزم شما سه تا پسر عمو هستید که تقریبا همسن وسال هستین و ما ها از دیدن شما واقعا لذت می بریم و امیدوارم که همیشه در کنار هم سلامت و شاد و خوشحال باشید و بزرگتر هم که شدید دوستان خوبی واسه هم باشید.بهترینها رو براتون ارزو می کنم . عاشقانه دوستون داریم . ...
25 دی 1391

مهمونی کریسمس خونه عمو فرشید جون

فدات شم مامانی گلم .چند روز پیش من وتو و بابایی و مامانی شکوفه رفتیم خونه عمو فرشید مهمونی برای تبریک عید کریسمس . تو وقتی درخت کریسمس رو دیدی خیلی ذوق کردی و همش دوست داشتی که بهش دست بزنی خیلی خوشحال بودی و از طرف پسر عمو شوان که زحمت کشیدن چند تا کادو از زیر درخت بهت دادن .خلاصه اون روز خیلی خوش گذشت .دستشون درد نکنه .راستی عزیزم تو لباس بابا نوئل هم پو شیدی و خیلی بهت می اومد و خوشگل شده بودی و ازت عکس انداختیم که تو وبلاگت برات می گذارم. ممنون عمو جونم. ...
25 دی 1391

نامه بابا حمید به پسر گلمون اقا یاسین

  عزیز دل بابایی یاسین جونم سلام زیبا ترین گل ها را برای زیبایی زندگیت و کوتاهی عمرشان را برای غم هایت ارزومندم. امیدوارم که همیشه شاد وخندون باشی .آخه هر وقت که می بینم داری ومی خندی و می رقصی و خو شحالی قند توی دلم اب می شه و یه دنیا کیف می کنم و لذت میبرم و از خدای مهربون که تو فرشته کو چولوی نازنین رو به ما هدیه داده می خواهم که همیشه توی زندگیت همینجور شاد و سرحال باشی چون رمز موفقیت تو در اینده همین شور وشوق و امید تو خواهدبود. عزیزم : نگاه های مهربان وصدای دل نشینت همیشه مرحم دل من در این زندگیست .بدان برای من و مادرت همیشه بهترینی .امیدوارم که در اینده هم وقتی بزرگ شدی و جلوی من ایسستادی هر وقت که نگاهت می کنم به خودم ...
24 دی 1391