بدون عنوان
نفسم تو دریا و ماسه بازی رو خیلی دوست داری به خاطر همین بردیمت لب دریا تا بازی کنی و کلی با بچه ها بازی کردی وما هم از خوشحالی تو لذت میبردیم.ساحل قشنگی بود ودریا اروم بود .اولین بار بود این ساحل اومده بودیم .کنار ساحل جنگل وپارک بود خیلی زیبا بود.الیته با وجود نازنینی مانند تو زیبا تر هم شده بود.خوشگلم این رو همیشه بدون که ما عاشقتیم. ...
نویسنده :
مریم
19:18
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
روز پنجم عید خانوادگی با بابابزرگ و دایی و زن دایی جون رفتیم جنگل خیلی خوش گذشت و تو کلی اب بازی کردی .و ماشینت رو هم برده بودیم و تو چمنا واسه خودت رانندگی میکردی. ...
نویسنده :
مریم
18:53
بدون عنوان
نانازی من همش دوست داشتی تو حیاط با ببعی ها بازی کنی واسه خودت حال میکردی. ...
نویسنده :
مریم
18:45
مسافرت فروردین 1392
سلام قند عسلم .پسر نازنینم .گل مامانی هستین و منم سر کارم.یکم کارم سبک شده بود و گفتم خاطرات تعطیلی عید رو برات بنویسم که بعد تو وبلاگت بگذارم . عشق من وبابایی اول از هر چیزی باید سال نو رو بهت تبریک بگم .به امید خداسال خوبی رو داشته باشی وازش میخوام که همیشه پشت وپناهت باشه و در سال جدید برات ارزوی سلامتی وتندرستی و شادکامی دارم.ودر کنار هم زندگی شیرینی داشته باشیم و.لذت ببریم و از اینکه خدای مهربون تو رو به ما هدیه داده تشکر کرده و احساس خوشبختی کنیم. عشق من ساعت عید من سر کار بودم و باباجون هم دنبال کارهاش و تو هم خونه مامانجی بودید. عمه گیتا از شیراز خانوادگی اومده بودند تهران خونه مامانی و همه با هم رفته بودین خونه مامانجی و سال تحویل ا...
نویسنده :
مریم
18:31










