یاسین جونیاسین جون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

عشق مامان و بابا

بدون عنوان

  نانازی من همش دوست داشتی تو حیاط با ببعی ها بازی کنی واسه خودت حال میکردی. ...
29 فروردين 1392

مسافرت فروردین 1392

سلام قند عسلم .پسر نازنینم .گل مامانی هستین و منم سر کارم.یکم کارم سبک شده بود و گفتم خاطرات تعطیلی عید رو برات بنویسم که بعد تو وبلاگت بگذارم . عشق من وبابایی اول از هر چیزی باید سال نو رو بهت تبریک بگم .به امید خداسال خوبی رو داشته باشی وازش میخوام که همیشه پشت وپناهت باشه و در سال جدید برات ارزوی سلامتی وتندرستی و شادکامی دارم.ودر کنار هم زندگی شیرینی داشته باشیم و.لذت ببریم و از اینکه خدای مهربون تو رو به ما هدیه داده تشکر کرده و احساس خوشبختی کنیم. عشق من ساعت عید من سر کار بودم و باباجون هم دنبال کارهاش و تو هم خونه مامانجی بودید. عمه گیتا از شیراز خانوادگی اومده بودند تهران خونه مامانی و همه با هم رفته بودین خونه مامانجی و سال تحویل ا...
29 فروردين 1392

بدون عنوان

عزیزم برای اولین بار موهات رو خودم کوتاه کردم .وقتی که حموم بودی وداشتی اب بازی میکردی منم موهات رو کوتاه کردم.خیلی خوشگل شدی ...
11 اسفند 1391

تولد بابا حمید

عزیز مهربونم سلام من همیشه یادت هستم و تو را از دل وجون میپرستمت .من فقط با تو میتونم توی این دنیا بمونم . مانند باران چشمهات و نگاهت دیدنیه و با لبخند و خنده هایت به زندگی من معنا می بخشی . خدایا امیدوارم به من توانایی بدی که هر روزم بهتر از دیروزم باشه و خودم و خانواده ام و فرزند عزیزم در پناه تو صحیح وسالم پرو بال بگیریم.   الان که این مطالب رو دارم مینویسم جمعه 11 اسفند هستش ودیشب تولد بابایی جون بودش.و از صمیم قلب بهش تبریک میگیم و از خدای مهربون میخوایم که همیشه در کنارمون سالم وسلامت باشه تا جشن 100 سالگی رو براش بگیریم. 3 تایی جشن تولد گرفتیم وبه بابایی کادو دادیم و اهنگ گذاشتیم و تو کلی واسمون رقصیدی خوشحالی کردیم. ...
11 اسفند 1391

بدون عنوان

عشقم .وجودم .هستی من .تو همه بود و نبود ما هستی ما با بودن تو تکمیل می شیم . با وجود تو ما از زندگیمون لذت میبریم و عاشقانه دوست داریم. ...
11 اسفند 1391